|
چندین سال دیر رسیده ایم، آنقدر که دیگر پدر شهید در میان ما نیست و برادر بزرگترش هم در گذشته است، مادر شهید نیز اگر چه حاضر است، اما آلزایمر توان یادآوری و مرور خاطرات را از او گرفته....
چندین سال دیر رسیده ایم، آنقدر که دیگر پدر شهید در میان ما نیست و برادر بزرگترش هم در گذشته است، مادر شهید نیز اگر چه حاضر است، اما آلزایمر توان یادآوری و مرور خاطرات را از او گرفته. اما جای بسی خوشبختی است که برادر شهید را می شناسیم و خدامند متعال را هزاران بار شاکریم که می توانیم با او راجع به آن شهید بگوییم و بشنویم. اگر چه خیلی دیر شده اما پس از 29 سال می خواهیم به واسطه برادرش از شهید تقی اشکیل بیشتر بدانیم. نمی دانم آیا نسل فردا هم چنین توفیقی را خواهد داشت که سوالاتش را از کسانی بپرسد که شهدا را دیده و درک کرده اند؟ شاید که این گپ و گفت پلی باشد برای آشنایی آینده گان و گذشتگان و امید که ما هم از این رهگذر بهره ای ببریم. در ادامه از همه دوستان و برادرانی که زمینه این آشنایی و گفت و گو را فراهم کردند صمیمانه متشکریم.
لطفا خودتان را معرفی بفرمائید؟
به نام خدا سید سعید اشکیل هستم. برادر شهید سید تقی اشکیل. 52 ساله و فرهنگی. جناب آقای اشکیل برای شروع خوب است که ماجرای شهادت برادرتان را از زبان شما بشنویم. ماجرا مربوط می شود به هشتم دی ماه سال 1357. در آن روز قرار بود که پیکر مطهر شهید جعفری – که در تظاهرات یکی از شهرستانهای گیلان شهید شده بود – را از بیمارستان حشمت رشت تحویل بگیرند. مردم هم از قبل می دانستند و جمع شده بودند و همان تحویل گرفتن شهید و تشییع پیکرش تبدیل به تظاهراتی علیه رژیم شاه شد که ما هم در آن تظاهرات حاضر بودیم.
جمع تظاهر کنندگان از مسیر خیابان امام فعلی به سمت شهرداری در حرکت بودند که نرسیده به میدان شهرداری درگیری بین مامورین شهربانی و مردم اتفاق می افتد.
حوالی غروب بود که شهید سید تقی اشکیل در همان تظاهرات و روبروی مغازه معروف گیلان اسپرت مورد اصابت یک گلوله قرار گرفته و از ناحیه ریه به شدت مجروح شده و به شهادت رسید و به این ترتیب ایشان اولین شهید شهر رشت در انقلاب اسلامی بود.
از زندگی شهید سید تقی اشکیل هم برایمان بگویید.
ایشان متولد 1327 بود و در زمان شهادت 30 سال داشتند. مجرد بودند و به همراه پدرمان در مغازه نجاری کار می کردند. مغازه نجاری پدرمان را خیلی از شهروندان رشت باید دیده باشند. درست روبروی استانداری سابق یک دهنه مغازه نجاری کوچکی است که پس از فوت پدر، اخوی آنرا اداره می کردتا تابستان امسال که ایشان هم به رحمت خدا رفت.
آیا اتفاق خاصی رخ داد که آن روز ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفت؟
شواهد حاکی است که از قبل ایشان را شناسایی کرده بودند. ایشان سال 55 هم یکبار به مدت 5 یا 6 ماه به زندان افتاده بود. البته چون آن زمان رشت نبودم جزئیات زیادی از آن واقعه نمی دانم اما به هر حال او را از قبل می شناختند چون فعال بود و در تظاهراتها هم شرکت داشت.
حتی به یاد دارم در آبان ماه سال 57 در یک راهپیمایی آرام شرکت کرده بودیم. آنجا مامورین او را با انگشت به هم نشان می دادند و اسم او را می بردند. حتی در روز حادثه و چند ساعت قبل از شهادتش به دوستانش گفته بودند که از او کناره بگیرند چرا که هنگام فرمان تیر امکان شلیک به سمت تقی اشکیل بسیار زیاد است.
اولین بار نام شهید سید تقی اشکیل را به عنوان نام یکی از خیابانها و در نقشه شهر رشت دیدم و از آنجایی که نام منحصر به فردی بود در خاطرم ماند، اما بعدها نام "خیابان حافظ" را در تابلوی آن خیابان دیدم. آیا شما اطلاع دارید که نام شهید را چرا از آن خیابان برداشتند؟
بله خیابانی که می گویید حدفاصل چهار راه میکائیل و پارک شهر است. به یاد دارم که همان اوایل انقلاب مردم تابلویی به نام "شهید سید تقی اشکیل" نوشتند و در آن خیابان بالا بردند اما اینکه چه کسی ، کی و چرا نام آن را عوض کرده نمی دانم ، باید از مسئولین شهری بپرسیم.
جناب اشکیل آیا هیچ وقت پیگیر قاتل آن شهید شدید؟
بله اتفاقا پدرمان پیگیر بود و آن شخص را شناسایی کرد و حتی چند سال بعد هم در یکی دیگر از شهرستانها او را پیدا کرده بود، ولی خوب بنا به دلایلی ترجیح داد که این قضیه را ادامه ندهد و ماجرا پس از آن مسکوت ماند.
از پس از شهادتش هم برایمان بگویید.
پیکر شهید را از بیمارستان حشمت تحویل گرفتیم و تشییع کردیم و همین تشییع، تبدیل به تظاهراتی علیه رژیم شاه شد. حدود 100 متر مانده به میدان شهرداری ، تظاهرات به درگیری کشیده شد و ماهم پیکر شهید را داخل کوچه ها بردیم. درست زیر سینما سعدی مامورین به ما رسیدند و پیکر شهید را از ما گرفتند و به شهربانی منتقل کردند.پس از آن پدرمان را خواستند و جنازه را به او تحویل دادند و گفتند که بی سرو صدا دفنش کنید. به یاد دارم که هنگام کفن و دفن، جمعیت حاضر شاید حدود 50 نفر بود. مرحوم احسان بخش هم بر شهیدمان نماز خواندند. مزارشان هم در تازه آباد رشت است. از درب اصلی که وارد می شوید ، سمت راست حدود 100 متر باید بروید . در آنجا مزار چند نفر دیگر از شهدای انقلاب هم هست.
فرمودید که ایشان از قبل هم فعالیتهایی داشتند. آیا پدر و مادر ایشان را از این فعالیتها نهی نمی کردند؟
البته سن و سال ایشان آن طور نبود که او را نهی کنند، ولی هر پدر و مادری در خصوص فرزندانش نگران است. این را هم باید بگوییم که خانواده ما قدری بیشتر از سایر خانواده ها سیاسی بود. مرحوم پدرم در وقایع سال 32 فعالیتهایی داشت که دستگیر هم شده بود و در مجموع این مسایل باعث شده بود که ما بیش از سایر همسن و سالان خود، مسایل سیاسی و مملکتی را متوجه باشیم. شهید سید تقی اشکیل هم اهل کتاب و مطاله بود و با چند نفر از دوستانش جمعی مطالعاتی داشتند که دستگیری شان در سال 55 هم مربوط به همین مسئله بود. البته این را هم بگویم که فعالیتهای ایشان خارج از منزل بود و در خانه همین بحثهای معمول سیاسی بود که نزدیک انقلاب هم بیشتر شده بود.
نکات بارزی از شخصیت آن شهید برایمان نقل می کنید؟
بله حتما، صداقت و شجاعت شهید واقعا بی نظیر بود و همه دوستانش هم به آن معترفند و این شجاعت و صداقت هم از ایمانش نشات گرفته بود . ایمان به راهی که در آن قدم بر می داشت . واقعا کارهایش همگی خالصانه و صادقانه بود .
مرحوم پدرم همیشه این نکته را نقل می کرد که " تقی هرگز از من تقاضای دستمزد نمی کرد". با اینکه ایشان به همراه پدرم در مغازه نجاری کار می کردند اما هیچ وقت تقاضا اجرت از پدرم نداشت و این از نجابت و حیای ایشان بود . البته پدرم همیشه مبالغی به ایشان می داد و حتی مورد خاصی را هم برای او در نظر گرفته بود اما نجابت و حیای آن شهید واقعا فراموش نشدنی و مثال زدنی بود .
اگر نکته دیگری دارید که فکر می کنید برای جوانان مفید است بفرمائید.
بایدبگویم در آن زمان اگرچه در خصوص مسائل سیاسی و فکری خفقان حاکم بود، اما مسایلی غیر از آن نظیر فساد فراوان و آزاد بود. حالا در این وضع یک یا چند نفر پیدا می شوند که خودشان را با این قبیل مفاسد مشغول نمی کنند. مطالعه می کنند و فکر می کنند تا راهی برای رهایی از این وضع بیابند، این خیلی ارزش دارد و علاوه بر آن از راحتی و آسایش خود می گذرند، به زندان می افتند و زجر می کشند و در نهایت در اوج جوانی -که وقت لذت بردنشان از زندگی است – جانشان را نثار می کنند، اینها خیلی خیلی با ارزش است، واقعا جا دارد که جوانانمان از این چنین افرادی الگو بگیرند و البته همواره آگاه باشند که وضعیت امروز کشور از آزادی و استقلال و پیشرفت به قیمت چه زجر ها و مرارتهایی به دست آمده و همواره پاسدار آن باشند.
جناب آقای اشکیل، از وقتی که در اختیارمان گذاشتید بسیار بسیار متشکریم .
منبع/ سرفرازان http://sarfarazan.blogfa.com/post-7.aspx
|