|
پس از اتفاقات اخیر شهر رشت و در پی هتاکی و بی حرمتی های صورت گرفته به برخی چهره های ارزشی استان گیلان، موجی از نگرانی و اعتراض نسبت به حرکت های خودسرانه و بدون مجوز و خلاف برخی افراد خودسر در میان نیروهای اصولگرا و مردم شهر رشت بوجود آمده است. در پی حسیاسیت بوجود آمده از دل این اتفاقات فرصت را مناسب دیدیم و با حسن کربلایی به گفتگو نشستیم. آنچه می خوانید بخشی از یک گفت و گوی بلند با وی است قسمت بعدی به زودی در همین ستون انتشار خواهد یافت.
# لطفاً خودتان را مختصراً معرفی بفرمائید.
* بسم الله الرحمن الرحیم. حسن کربلایی هستم، کارمند بازنشسته صدا و سیمای گیلان. دارای همسر و سه فرزند دختر. بنده در سه دهه گذشته انقلاب اسلامی فعالیت های گوناگون سیاسی، اجتماعی و مذهبی داشته ام و هم اکنون نیز دبیر حزب موتلفه اسلامی استان گیلان می باشم. از خداوند می خواهم به بنده توفیق عنایت نماید تا در این دوران که نظام جمهوری اسلامی دوران شکوفایی خود را می گذراند ما هم با همت و تلاش و کار مضاعف بتوانیم در پیشرفت و توسعه همه جانبه ایران سهمی داشته باشیم.
# در دوران موسوم به اصلاحات یکی از نمایندگان رشت مدعی شد که شما هر جا بودید اخراج شدید، نظرتان چیست؟ * بر اساس وظیفه و رسالتی که انقلاب بر دوش ما گذاشته است، اکنون سی سال در این استان فعالیت دارم. در کنار بزرگوارانی همچون شهید حجه الاسلام جابریان (رحمه اله علیه)، سازمان تبلیغات اسلامی استان گیلان را در سال 1359 تأسیس کردیم و هم زمان بنابر ضرورت و نیاز آموزش و پرورش به دعوت آقای دخانچی مدیر کل وقت آموزش و پرورش، به عنوان دبیر بینش اسلامی در دبیرستان ها تدریس می کردم. در آن زمان بعضی دوستان ما به صدا و سیما و گروهی هم به امر تبلیغ در شهرستان ها پرداختند. حدود ده نفر نیز از گروه موسس سازمان تبلیغات گیلان، در جبهه جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. همزمان فعالیت در حزب جمهوری اسلامی را یک وظیفه می دانستیم و پس از شهید عضدی و شهید جابریان و در زمان حیات شهید مظلوم آیت الله بهشتی، به عنوان دبیر حزب جمهوری اسلامی استان گیلان برگزیده شدم که تا سال 1365 یعنی پایان فعالیت حزب، ادامه داشت. در همین مقطع به پیشنهاد مدیر وقت جهاد استان-جناب آقای قانع فر-دعوت شدم تا در امور فرهنگی و راهیان نورو بازدید از جبهه ها (آن زمان جهاد گیلان در این زمینه نقش بسیار فعالی داشت) او را کمک کنم و بعدها به عنوان عضو گزینش جهاد سازندگی تا سال 1366 فعالیتم ادامه یافت. به دلیل زیاد بودن کار ها، به تدریج سازمان تبلیغات و آموزش و پرورش را رها کردم و در جهاد و در حزب جمهوری اسلامی متمرکز شدم. موسسه آموزش قرآن شهید بهشتی را پس از تعطیلی حزب جمهوری اسلامی در سال 1366 با کمک جمعی از دوستان فرهنگی و جهادی تأسیس کردیم که هم اکنون نیز فعالیت های آن ادامه دارد. اوایل انقلاب در کشور ما دو جریان وجود داشت. عده ای تحت حمایت آقای میرحسین موسوی (نخست وزیر) فعالیت می کردند و مجموعه هایی با آیت الله خامنه ای که آن زمان رئیس جمهور بودند همراهی داشتند. این تقسیم بندی در سازمان ها، نهادها، مجلس، دولت و همه مجموعه ها وجود داشت و بنده و آقای قانع فر و بسیاری از دوستان دیگر که در جهاد سازندگی گیلان حضور داشتیم، تبعیت از آیت الله خامنه ای را اصل می دانستیم. این گرایش ها موجب حذف آقای قانع فر از جهاد شد و بسیاری از دوستان آقای قانع فر هم از جهاد بیرون رفتند و سازمان های دیگری را برای خدمت برگزیدند. من هم به سپاه رفتم و در تیپ 83 امام صادق (ع) قم مأمور شدم. البته مأمور به گیلان شدم و مجتمع کشاورزی میرزا کوچک را در اطراف سیاهکل مدیریت می کردم که تا سال 1372 ادامه یافت. البته زمینه های حذف و یا فرار دوستان ما از جهاد را آقای عبدالله نوری که آن زمان نماینده امام در جهاد کشور و مرحوم سجادی که نماینده ایشان در گیلان بود، فراهم ساختند. آن نماینده ای که گفت هر جا بودید اخراج می شدید، از دوستان عبدالله نوری بود و شاید اینگونه برخوردار ها با بچه های جبهه و جنگ و انقلاب را برای خود افتخار می دانستند. پس از مدتی از جهاد به صدا و سیما مأموریت گرفتم. این مأموریت حدود ده سال طول کشید و سپس به صدا و سیما منتقل شدم و همزمان با فعالیت در صدا و سیما، مدیر کل دفتر نظارت و بازرسی بر انتخابات گیلان شدم که با بازنشستگی ام در سال 87، سی سال کاررسمی من پایان یافت و هم اکنون بحمدالله سی سال دوم را با شادابی تمام دنبال می کنم و بعنوان دبیر حزب موتلفه اسلامی گیلان فعال هستم. حقوق بنده همواره از یکی از نهادهای فوق الذکر بوده. اکنون هم حقوق بازنشستگی صدا و سیما را دریافت میکنم.
# در دوران دولت آقای خاتمی بعضی اصلاح طلبان، شما را سرمایه دار می دانستند و بعضی مطبوعات هم شب نامه هایی علیه شما چاپ کردند. نظرتان چیست؟ * آن زمان به آن آقای اصلاح طلب که نماینده مجلس هم بود گفتم حاضرم تمام دارایی من با تمام دارایی شما مخلوط شود و شما یک درصد آن را به من بدهید و 99 قسم بقیه هم مال شما. چون می دانستم در این صورت حداقل از بدهیها و قسط ها خلاص می شوم. اکنون نیز می گویم اگر کسی مدعی است من، همسر، فرزندان و یا دامادم در جایی از ایران ملک، سرمایه، زمین، شرکت و یا پولی داریم اولاً به من نشان دهد و ثانیاً می نویسم و به همان شخص می بخشم تا برود و تصرف کند و کیفش را ببرد .حداقل اینکه اگر واقعا اموالی از دنیا می داشتم اشکالی هم نداشت. بنده در این 30 سال حداقل در 15 نقطه از محلات رشت جابجا شدم. الآن هم مستاجرم .
# شما را بعضی بد اخلاق می دانند، قبول دارید؟ * اگر بد اخلاقی به معنای جدی بودن یا قانون مدار بودن است، بلی. ولی اینکه اهل اخلاق اسلامی نباشم و یا فردی خشک در دیدارها ونشستها باشم دروغ است و کسانی که با من حشرو نشر دارند می دانند اینگونه حرفها در مورد بنده صحت ندارد و با مردم با احترام برخورد می کنم. البته به شدت از لوس بازی و نفاق و خالی بندی نفرت دارم و این قبیل حرکات و رفتارها را اسلامی نمی دانم .
حسن کربلایی در کنار شهید کریمی 1360 منبع عکس: وبلاگ دست نوشته های حسن کربلایی
# در دوران سرپرستی دفتر نظارت شورای نگهبان در استان گیلان، شما را متهم به تصمیم گیری های انفرادی می کردند. آیا این مطلب صحت داشت؟ * سرپرستی دفتر نظارت در طول 10 سال با من بود و هنگام انتخابات نه حق داشتم و نه می توانستم انفرادی تصمیم بگیرم. علی الخصوص وقتی بحث بررسی صلاحیت ها مطرح می شد 5 نفر در استان نظر می دادند و رای اکثریت برای تصمیم گیری لازم بود. سپس این تصمیمات باید به تهران می رفت در هیئت مرکزی نظارت تایید یا رد می شد. البته من هم نظر خودم را داشتم ولی به تنهایی قابلیت اجرا نداشت. اگر قادر به تصمیم گیری فردی بودم حتماً تعدادی از کاندیداها را اجازه نمی دادم در صحنه رقابت حاضر شوند. برخی همکاران من در هیات نظارت استان بعدها پی بردند که نظر من در مورد بعضی افراد درست بود ولی آن زمان نظر من را قبول نکردند.
# در انتخابات ریاست جمهوری شاهد فعالیت های گسترده شما تحت عنوان رییس ستاد مردمی آقای احمدی نژاد بودیم و آوازه مناظره ها و سخنرانی های شما بلند شد. آیا همچنان روی عقیده خودتان در حمایت از آقای احمدی نژاد هستید ؟ * اعتقاد دارم هر کاری انجام می شود باید فقط برای رضای خدا باشد. من از بهمن سال 87 تا روز انتخابات ریاست جمهوری حداقل 5 ماه، تمام وقت در ستاد فعالیت داشتم. اکثر بخشها، شهرها و حتی بعضی روستاهای استان را رفتم. اگر این کارها را نمی کردیم وظیفه دینی و انقلابی خود را انجام نداده بودیم. یعنی دیگر بحث کاندیداها و انتخابات نبود، بلکه بحث ماندن و یا حذف جمهوری اسلامی بود. استکبار جهانی با همه توان برای مبارزه با جمهوری اسلامی آمده بود و دفاع از احمدی نژاد در اصل به دفاع مقدس برای حفظ نظام تبدیل شده بود. البته وقتی به روستاها می رفتیم و مردم را در مناطق مختلف می دیدیم شاید از ماهها قبل از انتخابات به این نتیجه رسیدم آقای احمدی نژاد مجددا انتخاب می شوند. خداوند برکت لازم را هم داد و موفقیت آقای احمدی نؤاد در اصل یک مرحله دیگر از پیروزی انقلاب و یا موفقیت در دفاع مقدس بود . بله من همچنان مدافع ایشان هستم. اکثریت مردم همین نظر را دارند. البته نسبت به برخی از اقدامات ایشان خصوصا در بحث انتخاب برخی مدیران ارشد استان انتقاد و به شدت گلایه دارم و معتقدم برخی از مدیران استان نقاب نفاق بر چهره دارند و اصلاً احمدی نژاد و جریان اصولگرا را قبول ندارند. یعنی اگر رقیب آقای احمدی نژاد هم موفق می شد از ریاست جمهوری او هم استفاده می کردند.
بعد از انتخابات شما در گوشه ای نشستید و هیچ استفاده ای از شما نشد؟ * هنگام تبلیغات انتخابات در اکثر سخنرانی ها گفتم من بازنشسته هستم. طمع آینده را هم ندارم. تازه در همین دولت آقای احمدی نژاد، دو مسئولیت داشتم که از دست دادم. هم معاون صدا و سیمای گیلان بودم و هم مسئول دفتر نظارت. بنابراین چشم داشتی ندارم. زمانی در شورای نگهبان و نظارت استان ها با آقای احمدی نژاد همکار بودم. ایشان مسئول دفتر نظارت تهران بود و در جلسات استان ها هم می آمد. در جریان شورای هماهنگی نیرو های انقلاب اسلامی، بارها با ایشان بودیم و می دیدیم و ایشان مرا می شناخت. ولی به هر دلیل نه در دوره اول و نه در دوره دوم مایل نبودند از بنده استفاده کنند. به هر حال من ضرر نکرده ام و همینقدر که ایشان اکنون برای نظام و انقلاب و جمهوری اسلامی مفید هستند و در ساخت و ساز کشور و پیشرفت وتوسعه موفق باشند، ما را بس است و طلبکار نیستیم. اگرچه همواره فرصت طلبان و هواشناسان سیاسی، پس از هر پیروزی به میدان می آیند و خود را انقلابی دوآتشه جا می زنند و چه بسا علیه ما هم کارمی کنند.
# مردم گیلان از دوران برف و صدای شما در رادیو که تنها همراهشان در آن لحظات سخت بود، خاطرات خوشی دارند. آیا به واسطه این مسئله هم دچار مشکل شدید؟ * در آن زمان مسئول رادیو گیلان بودم. برف از سه شنبه شروع شد. چهارشنبه در صدا و سیما ستاد بحران تشکیل دادیم. روز پنج شنبه برف شدید شد و همزمان شد با 22 بهمن. خیابان ها بسته شده بود، پیاده رو ها هم پر از برف بود. صبح زود پیاده راه افتادم و از بلوار شهید انصاری تا صدا و سیما در برف پیاده رفتم و خودم را به رادیو رساندم. مجریان نتوانسته بودند خودشان را به رادیو برسانند. خودم پشت میکروفن رفتم. با مردم صحبت کردم. هم باید راجع به راهپیمایی سخن می گفتم و هم راجع به مشکلات مردم. تلفن های زیادی به صدا و سیما شده بود مبنی بر نداشتن برق و آب و نان و آذوقه. گفته می شد استان دار (سلطانی فر) در استان حضور ندارد. با مدیران تماس می گرفتیم. تلفن های مردم را پخش می کردیم. راه حل هم می دادیم برای راه، بیمارستان، خیابان ها، جاده ها، برق، آب، پلیس، اسکان در برف مانده ها، نانوایی ها، همکاری جوانان برای روبیدن برف خانه سالمندان و جانبازان و حتی پیدا کردن کپسول هوا برای بیمارستان. خلاصه ستاد بحران در صدا و سیما و در رادیوی گیلان تشکیل شد. تمامی مطالب ظرف سه روز در همان استودیو توسط بنده متن می شد و بعد با کمک مجریان دیگر، اجرا می کردیم. مردم از رادیو رضایت داشتند. برخی مشکلات حل می شد. برف شدید بود. به پلیس راهنمایی و رانندگی خیلی کمک شد. مدیران مربوطه پیام ها را به مردم می رساندند. تلویزیون به دلیل قطعی برق خاموش بود. رادیو ها هم با باطری به کار افتاده بود. در همین حین در استانداری گیلان فتنه ای برای بنده طراحی شد. آنان خدمات بنده را مخالفت با دولت آقای خاتمی قلمداد می کردند. سلطانی فر (استاندار)، سید احمد حسینی (معاون سیاسی)، جعفری (مدیر کل اطلاعات) و بعضی از مدیران دیگر نهاد ها هم این نامه را و یا مصوبه را امضاء کردند. آقای ضرغامی از صدا و سیما بازرس فرستاد. از دفتر رهبری با مردم و بزرگان از جمله آیت الله قربانی تماس گرفتند. مردم از صدا و سیما تشکر می کردند. آقای قربانی از اقدامات صدا و سیما دفاع کردند. آقای حداد عادل رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، تلفنی با من صحبت کرد. به ایشان اطمینان دادم رادیوی گیلان در خدمت مردم بوده و هست. بعضی از مدیران اصلاح طلب استان نمی خواستند باور کنند که صدا و سیمای گیلان از استاندار و مسئولین اجرایی گیلان در خدمت به مردم پیشی گرفته است. بعضی نمایندگان هم مثل صادق زاده و مودب پور حرکات مرا جناحی می نامیدند و حسینی مدیر کل صدا و سیما به دلیل ارتباطات خوبی که با استاندار داشت، به جای تشویق رادیو و دفاع از عملکرد آن، تصمیم به عزل من گرفت. بنده هم عطای این پست را به لغایش بخشیدم و در شورای نگهبان به صورت دائم مأمور شدم.
# چند مرحله از انقلاب از جمله اوائل انقلاب و مشکلاتی که منافقین ایجاد می کردند، سپس دوران اصلاحات و بعد زمانی که در رادیو بودید و بعد در هر انتخاباتی که پیش می آمد و در شورای نگهبان، و در این اواخر هم ماجرای فتنه های پس از انتخابات ریاست جمهوی، از شما حرکاتی سر زده که برای برخی ها خطرناک و از دیدگاه مردم گیلان مفید بوده. نظر خودتان چیست؟ * ابتدای انقلاب اسلامی با حزب و روزنامه جمهوری اسلامی وبچه های حزب الهی رشت در دفاع از انقلاب، برنامه ها و فعالیت هایی داشتیم. عده ای در مراحل بعدی همراهی نکردند و اصطلاحاً بریدند. در دوران نخست وزیری آقای موسوی و جو مسمومی که علیه جامعه مدرسین قم، روحانیت مبارز و شخص رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای) ایجاد کرده بودند، هرگز نظام و انقلاب را نمی توانستیم تنها بگذاریم و ما با رئیس جمهور و جامعه مدرسین همراه بودیم. در دوران حاکمیت کارگزارن، با اینکه در انتخابات ریاست جمهوری برای آقای هاشمی فعالیت زیادی داشتیم، آن جماعت که بعداً در جرگه اصلاحات هم قرار گرفتند، هرگز میدانی به دوستان بنده نمی دادند ولی ما با نظام و انقلاب و رهبری همراه بودیم. در دوران اصلاحات، به پیروی از بزرگان حوزه و اساتید برجسته و در پی روشنگری هایی که می شد، حتماً می بایستی اجازه نمی دادیم انقلاب به دست نامحرمان و نااهلان بیفتد. در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری در خدمت آقای احمدی نژاد بودیم. وجه مشترک در همه دوران ها این بود که آنانی که در خط مقدم مبارزه با انحرافات بودند، پس از هر مرحله پیروزی در کناری بودند و به فراموشی سپرده می شدند. در این فتنه های پس از انتخابات، بسیاری مدیران استانی آقای احمدی نژاد از او دفاع نکردند، ولی مردم و متدینین آمدند و در دفاع از ارزش ها و انقلاب، در مقابل تهدید بیگانگان ایستادند. باز هم اگر خدای نخواسته اتفاقی بیفتد و نظام از سوی بد خواهان تهدید شود، انشاءالله هستیم. همین قدر که وجود رهبری سالم است و سایه ایشان بر سرماست و دولت در خدمت مردم و انقلاب است، ما را کفایت می کند.
# گفتید در فعالیت ها و کارهای قرآنی هم دست دارید؟ * بله. از قبل از انقلاب در جلسات و محافل قرآنی شرکت می کردم و آن زمان موسس یک محفل قرآنی هم بودم. کلاس های قرآنی زیادی هم در رشت داشتم. سال 1366 موسسه تعلیم قرآن شهید بهشتی را با کمک دوستان ارزشی و قرآنی ایجاد کردیم. اکنون هم این موسسه فعال است. خودم کلاس های مداحی داشتم. تعداد زیادی از دوستان جوان مداح، سال ها در این کلاس ها می آمدند و امیدوارم این نوکری و خادمی برای اهل بیت و قرآن از ما گرفته نشود.
ادامه دارد ...
|